ششمین نشست ادبي نقد و بررسی ادبیات افغانستان با موضوع بررسی شعر عاشورایی در افغانستان، روز پنجشنبه چهارم دلو (بهمن) 1386 با حضور شاعران، نویسندگان وعلاقهمندان به ادبيات پارسی برگزار شد.
قنبرعلي تابش، شاعر و نويسنده نامآشناي كشوردر این نشست ادبي گفت: «در ادبيات عاشورايي ما علامه شهيد بلخي نگاه عميقي به حادثه عاشورا داشته است». وي با خواندن بيتهایي از شعر شهيد بلخي و تطبيق آن با تفكر آزادي خواهي شهيد بلخي، يادآور شد: «قيام عاشورا در بيت بيت شعر علامه بلخي تجلي دارد و گريه كردن صرف براي امام حسين (ع) را نمي پذيرد». به گفته وی: «آزادي، مهمترين پيامي است كه از شعرهاي عاشورایي او بيشتر به چشم ميآيد». تابش با عاشقانه خواندن حادثه كربلا گفت: «امام حسين (ع) و ياران باوفايش نگاه عاشقانه به عاشورا داشتند. تمام عاشورایيان مثل پرندگاني بودند كه تن را قفس مي پنداشتند و در حسرت پرواز مي سوختند. عباس عاشق بود. او نميخواست با التهاب تشنگي، آبروي عشق را ببرد. اگر او لب به آب مي زد، ديگر عشق مفهومي نداشت».
تابش درباره جنبه اجتماعي عاشورا از منظر شاعران نيز افزود: «عرفان ناب اسلامي و حسيني هيچگاه با رهبانيت و زهد انزواطلبانه جمع نخواهد شد». وي در پایان، نمونه هایي از شعر شاعران امروز را خواند كه در جريان شعري مهاجرت و مقاومت به بالندگي و شكوفايي رسيده اند. آنگاه هر كدام را با بخشي از قيام عاشوراي سال 61 هجري مطابق دانست و به بر رسي آن پرداخت.
در ابتداي اين نشست ادبي، محمد سرور رجايي در سخناني كوتاه و فهرستوار به جريان تاريخي شعر آييني و عاشورايي افغانستان اشاره کرد. گفتنی است اين نشست ها به همت خانه ادبيات افغانستان و با همكاري مركز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري تهران برگزار مي شود. به جز آن باید افزود گروه فرهنگ و معارف شبكه دو تلويزيون ايران بخشي از نشست ششم خانه ادبيات افغانستان را پوشش تصويري داد كه به زودي از این شبکه پخش خواهد شد.
در دنياي حرفهاي فرهنگ و ادب، گاه اتفاقهایی مي افتد كه غيرحرفهاي و به دور از جایگاه این عرصه ارزشمند و ارزشمدار است. سرقت ادبی یکی از این رفتارهای ناشیانه و ضدارزشی است که سدّ راه رشد و تعالي ادبيات و گام نهادگان به این قلمرو میشود.
چندي است آگاه شدیم يكي از واردشدگان به وادی ادبیات، به این رفتار غیرحرفه اي دست زده است. بیشک، اگر این جوان به اتکای توانمندیهای راستین خود به زندگی مینگریست، ميتوانست تواناييهای خود را جدا از ادبيات در قلمروهاي ديگري بیازماید. او ميتوانست فرد سودمندی براي جامعهاش باشد و الگوی دیگران شود، ولی نخواست چنین باشد.
به آگاهی میرساند شعرهای درج شده در پیوست که با نام وجيهه خدانظر در سومین و چهارمین جشنواره ادبي قند پارسي به رتبه و مقام دست یافته بود، سروده ايشان نيست. اين شعرها اثر بانو نيره كاشي، شاعر جوان دیگری است كه در مجموعه شعر وي با نام «گنجشك تا سيمرغ» در سال 1382 خورشیدی در نشر فانوس کرمان به چاب رسيده است.
خانه ادبيات افغانستان با نکوهش این کار غیرحرفهای، رتبههاي ادبی ثبت شده به نام وجيهه خدانظر را پس میگیرد. امید داریم این رویداد، تلنگری باشد بر کسانی که بدون بهره از تواناییهای ادبی و هنری به پهنه فرهنگ و ادب گام مینهند و میکوشند در پس نقابهای ساختگی، خود را پنهان سازند.
خانه ادبیات افغانستان
صدای زنگ در و ...، یک نفر که پشت در است
کسی که گوش به زنگ صدای یک نفر است
صدای زنگ، کسی آمده است تا شاید
شبی دلش برسد به دلی که پشت در است
صدای نم نم باران و کوچه ای تاریک
کسی که آن طرف در به فکر خیر و شر است
صدای زنگ، ولی نه! کسی جواب نداد
به چشم های غریبی که مثل کوچه تر است
برای بار دهم، زنگ خورد و باز نشد
برای بار ...، نه! انگار باز بی ثمر است
کسی میان شب کوچه دور می شد و بعد
دری که باز شد و «هیچ کس» که پشت در است
***
هرچند سهمم از تو به جز دست رد نبود
قلبم به غیر تا تو شمردن، بلد نبود
ده، بیست، سی، چهل، ولی این بار طاقت
این که نبینمت، برسم تا به صد، نبود
و چشم باز کردم و دیدم تو نیستی
حتا نشانه ای که دلم خوش شود، نبود
مانند یک پرنده پریدی، سفر به خیر
اما قبول کن، دلم آن قدر بد نبود
که بی خبر ولش کنی آن روزها که مرگ
در می زد و کسی که به دادش رسد، نبود
می خواست تا تو پر بزند تا به آسمان
انگار شوق این که پری وا کند، نبود
حالا غروب ها به افق خیره می شود
گنجشک کوچکی که پریدن بلد نبود