تبليغاتX
قند پارسی

گنجشک هاي حريص در ( حوزه هنري)

 

نوزدهمين نشست نقد و بررسي ادبيات افغانستان با همكاري مركز آ فرينشهاي ادبي حوزه هنري و خانه ادبيات افغانستان برگزار مي شود.

در اين نشست مجموعه شعر(گنجشك هاي حريص) سروده خانم فاطمه سجادي شاعره افغانستاني با حضور اسماعيل اميني شاعر؛ منتقد  و مدرس دانشگاه نقد و بررسي خواهد شد. 

خانم سجادي كه  متولد سال  1362است؛ تا مقطع ديپلم تجربي در شهر  مشهد درس  خوانده است و در حال حاضر در تهران مشغول تحصيل در رشته حقوق است

سجادي  نزديك به 6 سال است كه شعر مي گويد وكار هاي فرهنكي مي كند و حاصل تلاش اودر اين شش سال دو مجموعه شعر است اولي( گيسوان گيج) نام دارد كه مجموعه اي است از شعر شاعران جوان مهاجر و در سال 1384 در شهر مشهد به چاب رسيده است كتاب دوم (گنجشك هاي حريص)مجموعه اشعار خود شاعر است كه در سال 1368 توسط نشر عرفان در تهران منتشر شده است.

اين نشست روز پنج شنبه 28/ 3 /1388 ساعت 5 بعد از ظهر در تالار مركز آفرينشهاي ادبي حوزه هنري بر گزار خواهد شد و حضور تمام  اهالي فرهنگ و ادبيات آزاد است.

نشاني: خيابان حافظ تقاطع سميه و حافظ روبروي دانشگاه امير کبير حوزه هنري؛ سالن جلسات مرکزآفرينشهاي ادبي حوزه هنري.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 15:22 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |

نام آلبوم: صبا مزار می­رم (آهنگ­های فولکلور افغانستان)

آوازخوان: عبدالرحیم جعفری (عارف)

طراح جلد: محمدطاهر کریمی

ناشر: خانه ادبیات افغانستان

نوبت چاپ: اول 1388

شمارگان: هزار نسخه

خانه ادبیات افغانستان، نخستین مجموعه شنیداری موسیقی افغانستان را با عنوان «صبا مزار می­رم»، اثر عبدالرحیم جعفری (عارف)، آهنگ­ساز و آوازخوان معاصر افغانستان روانه بازار کرد. «صبا مزار می­رم»، نخستین اثر در زمینه موسیقیایی است که خانه ادبیات افغانستان در ایران منتشر می­کند.

در این لوح فشرده موسیقی، هفت آهنگ فولکوریک افغانستانی بازخوانی شده است و در پایان نیز یک آهنگ بی­کلام قرار دارد. آهنگ­های یادشده عبارتند از: صبا مزار می­رم، گل­افروز، بی­بی شیرین، بهار عاشقان، دل بیمار، ها... لیلی، یا مولا.

برای دریافت این لوح فشرده می­توانید در این وبلاگ پیام بگذارید تا راهنمایی شوید.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:20 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |

نام کتاب: زیبای زیر خاک خفته

نویسنده: محمداعظم رهنورد زریاب

گزینش: محمدحسین محمدی

ناشر: خانه ادبیات افغانستان و انتشارات سوره مهر

نوبت چاپ: اول 1388

شمارگان: هزارو پانصد نسخه

خانه ادبیات افغانستان در ادامه انتشار سلسله آثار ادبیات معاصر افغانستان، مجموعه داستان «زیبای زیر خاک خفته»، نوشته استاد محمداعظم رهنورد زریاب، داستان­نویس بزرگ افغانستان را روانه بازار کرد. «زیبای زیر خاک خفته»، هفتمین کتابی است که خانه ادبیات افغانستان این بار در ایران و با همکاری انتشارات سوره مهر منتشر می­کند.

در این کتاب، هجده داستان کوتاه از استاد رهنورد زریاب به چشم می­خورد. این اثر در238 صفحه گرد آمده است. در آغاز و پایان این مجموعه، معرفی و نقدگونه­ای بر آثار رهنورد زریاب به قلم محمدحسین محمدی، داستان­نویس معاصر کشور نقش بسته است.

داستان­های این مجموعه به این شرح است: مارهای زیر درختان سنجد، برف و نقش­های روی دیوار، کفتر، قلم، بلستی فراری، زیبای زیر خاک خفته، تابوت­ساز، یادداشت­های یک مرغ، و ماه عید بود، مدیر مجله، مرد کوهستان، پرده سرمه­ای رنگ، و به آخر رسیده بود، پیراهن گل­دار، خواستم نویسنده شوم، هفت بار، گدی­پران باز (بادبادک باز)، دوستی از شهری دور.

بخشی از داستان کوتاه «می­خواستم نویسنده شوم» را با هم می­خوانیم:

«نی، من نویسنده می­شوم... خدایا، چه طور برای­تان بفهمانم؟ شما بلزاک را نمی­شناسید. چخوف را نمی­شناسید. گوگول را نمی­شناسید. این­ها همه نویسنده بودند. داستان می­نوشتند. قصه... قصه­های خوب می­نوشتند.» پدرم سرش را خم کرد و پرسید: «تو قصه چی چیز را می­خواهی بنویسی؟» به وجد آمدم: «قصه زندگی را، قصه خودم را، قصه شما را، قصه مادرم را، قصه همسایه­ها را. می­فهمید. این قصه­ها خیلی جالب استند. ارزش دارند». پدرم با علاقه پرسید: «بعد از آن­که نوشتی، چی می­کنی؟» جواب دادم: «می­دهم به مجله­ها که چاپ شود تا مردم بخوانند، خود را و جامعه خود را بشناسند...».

پدرم با فریاد غضب­آلودی سخنم را برید: «عجب! حالا فهمیدم که می­خواهی ما را رسوا بسازی. افسانه مردم بسازی... مبارک باشد، مبارک باشد!»

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:20 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |

نام کتاب: خروسان باغ بابر

نویسنده: حسین فخری

ویراستار: محمدحسین محمدی

طرح جلد: سیدمحسن حسینی

ناشر: خانه ادبیات افغانستان

تاریخ چاپ: 1387

نوبت چاپ: اول

شمارگان: هزار نسخه

خانه ادبیات افغانستان در ادامه انتشار سلسله آثار ادبیات معاصر افغانستان، مجموعه داستان «خروسان بابر»، نوشته حسین فخری، داستان­نویس معاصر افغانستان را روانه بازار کرد. «خروسان بابر»، ششمین کتابی است که خانه ادبیات افغانستان در کابل منتشر می­کند.

حسین فخری، نویسنده و منتقد ادبی کشور، از داستان­نویسانی است که سال­ها پیش نویسندگی را آغاز کرد و بیش از ده­ها اثر از وی در داخل و خارج کشور چاپ شده است. واپسین اثر داستانی فخری با نام «خروسان باغ بابر» در پنج بخش روایت می­شود و 128 صفحه دارد. فخری اکنون در کابل زندگی می­کند و یکی از فعالان کوشا در عرصه ادبیات کشور به شمار می­رود.

بخشی از «خروسان باغ بابر» را با هم می­خوانیم:

هر دو خروس رها می­شوند. پرهای گردن­شان را سیخ می­سازند. با گردن خمیده مقابل هم می­ایستند و حالا نزن کی بزن! نول (نوک)­ها و پاها و بال­های­شان یک لحظه هم بی­کار نیستند و سر و گردن یک­دیگر را هدف قرار می­دهند. ضربه­های نول و لگدشان کم­تر به خطا می­رود. پرهاست که باد می­شوند. پنج دقیقه و ده دقیقه همه خوش­حال هستند و خوش­حالی خود را با هیاهو و خنده ابراز می­کنند. فقط پدر وقتی می­بیند که خروسش یک بار تخته به پشت می­افتد، خلقش تنگ و پیشانی­اش ترش می­گردد و در شادی عمومی شرکت نمی­کند. اما خلیفه نبی از همه شادتر است و خوش­حالی از لرزشی که سراپایش را فراگرفته، ظاهر است. پیر و جوان مثل خروس­ها قدقداس دارند. حلقه مرغ­بازان تنگ­تر می­شود و هیاهو برمی­خیزد.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 2:33 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |

نویسنده: عبدالواحد رفیعی

ویراستار: محمدحسین محمدی

طرح جلد: سیدمحسن حسینی

ناشر: خانه ادبیات افغانستان

تاریخ چاپ: 1387

نوبت چاپ: اول

شمارگان: هزار نسخه

 خانه ادبیات افغانستان در ادامه انتشار سلسله آثار ادبیات معاصر افغانستان، مجموعه داستان «بنای یادبود دموکراسی»، نوشته عبدالواحد رفیعی، داستان­نویس معاصر افغانستان را روانه بازار کرد. «بنای یادبود دموکراسی»، پنجمین کتابی است که خانه ادبیات افغانستان در کابل منتشر می­کند.

رفیعی، داستان­نویس کشور در هرات زندگی می­کند و پیش از این، مجموعه داستان «آشار» نیز از این نویسنده در خانه ادبیات افغانستان منتشر شده است. در این مجموعه داستانی طنز، سیزده داستان کوتاه در 78 صفحه گرد آمده است که عبارتند از: بنای یادبود دموکراسی، حقوق بشر و جامعه مدنی؛ کرایه­نشینی؛ فایده­های شورش؛ مراسم گرامی­داشت از یک نویسنده؛ احساسات پاک و راه­های مقابله با آن؛ ساعت ده دقیقه مانده بود به دوازده؛ حکایتی چند در باب پارلمان و خصایص آن؛ ابتکارات از نوع افغانی؛ حیف شد که وندمان نگرفت؛ بلی، امروز هم به خیر گذشت؛ بهشت جای زندگی نیست، من که از خیر بهشت گذشتم؛ اندر باب قند، آنفلوآنزای مرغی و وزارت صحت مملکت؛ دوربین مخفی.

بخشی از داستان طنز بنای یادبود دموکراسی، حقوق بشر و جامعه مدنی را با هم می­خوانیم:

حسب لزوم­دید مرکز و طبق فیصله شورای مرکزی بنیاد دموکراسی، حقوق بشر و جامعه مدنی در جلسه مورخ (تاریخ محفوظ) چنین تصمیم گرفته شد که برای ترویح هر چه بیش­تر دموکراسی در میان عامه مردم، آشنایی مردم با حقوق بشر و گسترش و رواج فرهنگ جامعه مدنی و نهادینه کردن این فرهنگ در میان مردم عوام، فیصله به عمل آمد که در همه شهرهای مهم کشور، یک بنای یادبود تحت نام آبده تاریخی دموکراسی و حقوق بشر و جامعه مدنی بنیاد نهاده شود. موضوع جهت عملی نمودن این فیصله به شما ابلاغ شد تا هرچه زودتر اقدام نموده، کار اعمار بنای مذکور را در بهترین نقطه شهر از هر حیث شروع نمایید.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 2:33 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |

نام کتاب: سنگ­ها و کوزه­ها

نویسنده: عزیزالله نهفته

ویراستار: محمدحسین محمدی

طرح جلد: حسین سینا

ناشر: خانه ادبیات افغانستان

تاریخ چاپ: 1387

نوبت چاپ: اول

شمارگان: هزار نسخه

خانه ادبیات افغانستان در ادامه انتشار سلسله آثار ادبیات معاصر افغانستان، مجموعه داستان «سنگ­ها و کوزه­ها»، نوشته عزیزالله نهفته، داستان­نویس معاصر افغانستان را روانه بازار کرد. «سنگ­ها و کوزه­ها»، چهارمین کتابی است که خانه ادبیات افغانستان در کابل منتشر می­کند.

نهفته داستانش را در بیست و هشت تکه روایی و 86 صفحه سامان داده است. این مجموعه از دلباختگی دو شخصیت داستان در افغانستان حکایت می­کند که یکی، دختری هندوتبار است و دیگری، پسری افغان. این ماجرا در دوره طالبان رنگ دیگری می­گیرد و حکایت مبارزه اجتماعی و فرهنگی شخصیت داستان با قوانین گوناگون طالبان و ادامه دادن زندگی، زاویه­هایی از زندگی شخصیت داستان را واگویه می­کند. به طور کلی، ساختار داستان بیانگر رویدادهای تلخی است که در این سال­ها بر افغانستان گذشته است.

بخشی از برش پنجم این مجموعه داستانی را با هم می­خوانیم:

پنهانی رفته بودم معبد. در حقیقت، راجیش کمکم کرده بود. چه مراسمی بود؟ نمی­دانم. آشا در پیراهن و تنبان پنجابی نیلی­رنگ از هر زمان دیگری زیباتر شده بود. این سومین بار بود که او را در این رنگ می­دیدم. من سراپا هوس شده بودم. خواهش­های بی­جایی هی به سراغم می­آمدند و مرا به کاری تشویق می­کردند که می­دانستم طرح آن، دوستی­ام با آشا را خدشه­دار خواهد ساخت.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 2:32 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |

نام کتاب: چهارشنبه آخر

نویسنده: تقی واحدی

ویراستار: محمدحسین محمدی

طرح جلد: سیدفاروق فریاد

ناشر: خانه ادبیات افغانستان

تاریخ چاپ: 1387

نوبت چاپ: اول

شمارگان: هزار نسخه

 خانه ادبیات افغانستان در ادامه انتشار سلسله آثار ادبیات معاصر افغانستان، مجموعه داستان «چهارشنبه آخر»، نوشته تقی واحدی، داستان­نویس معاصر افغانستان را روانه بازار کرد. «چهارشنبه آخر»، سومین کتابی است که خانه ادبیات افغانستان در کابل منتشر می­کند.

در این کتاب، پانزده داستان کوتاه از تقی واحدی به چشم می­خورد. این اثر در 108 صفحه گرد آمده است و هشتاد افغانی قیمت دارد. از تقی واحدی که اکنون در مزار شریف زندگی می­کند، چند مجموعه دیگر نیز در سال­های گذشته در ایران و افغانستان به چاپ رسیده است، مانند: گلدان خالی (1382 نشر عرفان، تهران) گلیم باف (رمان، 1386 کابل). مجموعه افسانه‌های بومی‌«گل قاه قاه» نیز عنوان پایان نامه  او در دانشکده ادبیات بلخ  بود که بعد از یورش  طالبان در مزار شریف، آسیب جدی دید و واحدی دوباره نویسی­اش کرد که سر انجام در سال مولانا در مزار شریف منتشر شد.در مروری به داستان­های این مجموعه درمی­یابیم نگاه واحدی در این مجموعه متنوع است. در داستان «فابریکه نساجی گل­پوش» با زبانی روایی روبه­روییم که حادثه­ای را تقویم­وار می­کاود. «لتوانیایی بدل» نیز مجموعه­ای از برش­های داستانی است که در بخش­های جداگانه­ای روایت می­شوند. «کلکینچه» هم داستانی برای نوجوانان است.

داستان­های این مجموعه به این شرح است: سردار، ننه سکینه، گاو هفتادم، آن صبح، فابریکه نساجی گل­پوش، چهارشنبه آخر، ولی، نان­پز، شیر ـ بز، تا کودکستان، ازدحام تنهایی، ملوک، لتوانیایی بدل، ماهی و کلکینچه.

بخشی از داستان کوتاه «ملوک» را با هم می­خوانیم:

گفتم بیا. چند بار با دست و چشم و زبان رساندم که بیا، لاکن گویا لب­هایش شِرِشک (چسبناک) شده بود که از هم کنده نشد. چیزی نگفت و از جایش هم نَخِست (برنخاست). در شعاع بل بل (سوسوی) هریکین (فانوس)، صورت بی­خونش را در خواب می­دیدم و دو چشم وحشت­زده­اش را که سیخ شده بودند طرف مه (من). متبسمانه پیش رفتم و دستم را پیش کردم. تعجب کردم که چرا چیغ نزد. آیا ترسید که مبادا خواهرانش بیدار شوند و آبرویش پیش آن­ها برود؟ شاید هم هیچ امیدی نداشت که کسی به فریادش برسد. وقتی مطمئن شدم که چیغ نمی­زند، از دستش گرفتم و آوردم این سوتر که چیغ نمی­زند. از دستش گرفتم و آوردم این سوتر که بوی تند شاش دماغم را خراشید. خشتکش کاملن تر شده بود، کاملن آغشته به شاش، اما با آن­که مثل یک شیرماهی خودش را از چنگم باربار خلاص کرد، کارم را کردم.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 2:32 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |

نام كتاب: شب كه از پوست­مان گذشت

شاعر: محمدصادق دهقان

طرح جلد وصفحه­آرایی: وحید عباسی

طراحی یونیفورم: سیدمحسن حسینی

تاریخ چاپ: 1387

نوبت چاپ: اول

شمارگان: هزار نسخه

خانه ادبیات افغانستان در ادامه انتشار سلسله آثار ادبیات معاصر افغانستان، مجموعه شعر «شب كه از پوست­مان گذشت»، سروده محمدصادق دهقان، شاعر معاصر افغانستان را روانه بازار کرد. «شب كه از پوست­مان گذشت»، دومین کتابی است که خانه ادبیات افغانستان در کابل منتشر می­کند.

«قنوت دریا» گزیده شعر دیگری از دهقان است كه در سال 1379 انتشار یافت. این دفتر شعر دربردارنده 40 پارچه شعر در قالب شعر سپید می­باشد که در 94 صفحه منتشر می­شود. دهقان در این دفتر تجربه­های جدید خود را ارائه داده است؛ تجربه­هایی كه خواننده را جانب خود می­كشاند و اشتیاق او را برای خواندن بیشتر، افزون­تر می­سازد. كارهایی كه در این دفتر انجام گرفته، قابل دقت و تأمل می­باشد. دهقان سعی ورزیده تا راه تازه­ای را در قالب شعر سپید به تجربه بگیرد كه تا جایی به موفقیت نیز انجامیده است. البته فراز و فرودهایی هم به مشاهده می­رسد، اما در كل می توان گفت دورنمای خوبی را در منظر خواننده قرار می­دهد. آوردن اسامی متعدد خارجی، تصویرهای جدید، تركیب­های اضافی و بكر، گاه رویكرد بومی، استفاده از عنصر تكرار، آوانمایی، ایجاد فضای باز پارادوكسیكال، نگاه تجربه­گرا وعینی، گاه استفاده از دیالوگ­های داستانی و سینمایی، استفاده از عنصر روایت، جمله­های طولانی و زبان نمادین از خصوصیات برجسته این دفتر می­باشند. در كنار این­ها، نگاه اجتماعی كه محتوای غالب سروده­ها را دربرمی گیرد و زمانی جنبه انفرادی شخصی را نیز در خود می پذیرد؛ از دیگر صفات این دفتر به شمار می­روند.

شعر کوتاهی از این دفتر را با هم می­خوانیم:

ستاره ها شب آجین شده اند

«شهر، امن و امان است

بخسبید!»

داروغه­ی مست می گوید

و چه صداقتی در كلام او نهفته است؛

آری،

شهر، امن و امان است

شهر، شهر مردگان است.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 2:31 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |

نام كتاب: آشار

نویسنده: عبدالواحد رفیعی

ویراستار: محمدحسین محمدی

طرح جلد وصفحه­آرایی: سیدمحسن حسینی

تاریخ چاپ: 1387

نوبت چاپ: اول

شمارگان: هزار نسخه

جلد کتاب آشار

خانه ادبیات افغانستان در آغاز انتشار سلسله آثار ادبیات معاصر افغانستان، مجموعه داستان «آشار»، نوشته عبدالواحد رفیعی، داستان­نویس معاصر افغانستان را روانه بازار کرد. «آشار»، اولین کتابی است که خانه ادبیات افغانستان در کابل منتشر می­کند.

این کتاب، نخستین مجموعه داستان عبدالواحد رفیعی نیز به شمار می­رود که در 104 صفحه با 12 عنوان داستان گرد آمده است. محمد‌حسین محمدی درباره این مجموعه در مقدمه‌ كتاب چنین می‌نگارد:«فضای بومی و زبان بومی از دیگر ویژگی‌های بارز داستان‌های رفیعی است كه در آثار كم‌تر نویسنده‌ امروز افغانستان می‌بینیم. او نشان می‌دهد كه مردمش را خوب می‌شناسد و با سنن، آداب، رسوم و حتا خرافات این مرز و بوم زندگی كرده است. گرچه زبان داستانی اش نیاز دارد پالوده‌تر شود تا خوانندگان بیش‌تری بیابد.

داستان‌های آشار، برف باد و بازگشت سلیمان، نشان از نویسنده‌ای دارند كه می‌تواند در روند داستان نویسی افغانستان حرفی برای گفتن داشته باشد و نقش بازی كند، البته اگر پی‌گیرتر و سخت‌گیرانه‌تر به داستان بپردازد؛ چرا كه در همین داستان‌ها نشان می‌دهد كه هرگاه سخت‌گیرانه‌تر به داستان پرداخته، داستان‌های خوب و ماندگاری خلق كرده است. من مطمئنم كه داستان‌های آشار و برف باد در حافظه خوانندگان جدی داستان خواهد ماند و مردم عادی را نیز همراه خود می‌سازند.»

زبان داستان‌ها ساده و روان است. هیچ پیچیدگی شاعرانه در آنها دیده نمی‌شود. حتا در جاهای مختلف نویسنده تلاش ورزیده تا مثلاً صدای پای اشخاص و صدای غژ غژ دروازه را نیز به همان صورت نشان دهد.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 2:31 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |

از کتاب سوزي تا کتاب شويي

 بيانيه فرهنگيان مهاجر افغانستان

 راجع به واقعه در آب افکندن هزاران جلد کتاب در ولايت نيمروز

 

كتاب، اين گنجينه معارف بشري، از ديرباز در ميان جوامع متمدن و فرهنگ‌دوست حرمت خاصي داشته است، به‌ويژه در كشور ما كه داراي سابقه روشني در دانش‌دوستي و فرهنگ‌پروري بوده است.

با اين همه نمي‌توان از ياد برد سرگذشتهاي تلخي را كه در مقاطعي از تاريخ بر كتابها و كتابخانه‌ها در كشور ما رفته است، از دوران تهاجمهاي مغولان گرفته تا عصر حاكميت سياه طالبان. چنين بوده است كه جامعه ما گاه به گاه شاهد كتاب‌سوزي‌ها و كتاب‌شويي‌ها بوده است و چه خسارتها كه از اين ناحيه بر فرهنگ مكتوب كشور وارد شده است.

واقعه معدوم كردن و در آب افكندن كتابهاي متعلق به جمعي كتابفروش و ناشر در روز دوم جوزا (خرداد) 1388 كه در ولايت نيمروز و با آگاهي و هدايت وزارت اطلاعات و فرهنگ كشور صورت گرفت، يادآوري ماجراهايي بود كه پيش از اين بر سر كتاب و كتابخواني در كشور ما آمده بود، آن هم در روزگاري كه فرهنگ مكتوب كشور بيش از هر زمان ديگر آسيب ديده است و دولت اسلامي افغانستان هم بيش از هر زمان ديگر مدعي رعايت قانون‌مداري و مردم‌سالاري است.

ما، مراکز و مؤسسات فرهنگي،هنري،ادبي، دانشجويي و جمعي از نويسندگان، ناشران، ويراستاران و روزنامه‌نگاران كشور ضمن نگراني از وقوع چنين حوادثي در زمانه‌اي كه فرهنگ جهاني به سوي مدارا و شكيبايي ميل دارد، ضمن اظهار همدردي با كتابفروشان و ناشران خدومي كه در اين زمانه عسرت سرمايه مادي و معنوي خود را صرف گسترش فرهنگ كتاب‌خواني كرده‌اند، اين رفتار متعصبانه و غيرمنصفانه را محكوم مي‌كنيم و از دولت افغانستان خواستاريم كه ضمن اعاده حيثيت از خدمتگزاران كتاب و كتابخواني در كشور و جبران خسارت سنگيني كه از اين ناحيه بر آنان وارد شده است، مانع تداوم چنين رفتارهايي شود.

هم‌چنين از دستگاههاي مسئول خواستاريم كه با تنفيذ و اجراي قوانين و مقرراتي شفاف و جامع براي نظارت بر انتشار و خريد و فروش كتاب، ضمن پرهيز از رفتارهاي خشن و غيرفرهنگي كه ديگر زمان آن سپري شده است، اين زمينه را فراهم آورند كه ناشران و كتابفروشان كشور با احساس امنيت مادي و معنوي به خدمت خويش ادامه دهند، چون هيچ پسنديده نيست كه ارگانهايي كه علي‌رغم وظيفه فرهنگي خود در اين سالها حتي يك عنوان كتاب سودمند در زمينه فرهنگ و دانش كشور منتشر نكرده‌اند، فقط وظيفه محو و نابودكردن كتابها را برعهده داشته باشند، آن هم بدون احساس مسئوليت نسبت به خسارتي كه از اين ناحيه متوجه فرهنگ و دانش و خدمتگزاران آن در كشور مي‌شود.

1- مؤسسه فرهنگي،هنري وادبي (در دري).

2- خانه ادبيات افغانستان.

3- انتشارات عرفان(محمد ابراهيم شريعتي افغانستاني).

4- خانه کودکان افغانستان.

5- شوراي سرپرستي مدارس خود گردان مهاجرين.

6- شوراي فرهنگي آموزش مدارس مهاجرين.

7- مؤسسه هنري هادي فيلم.

8- مؤسسه فرهنگي هنري نما فيلم.

9- انجمن فرهنگيان و هنرمندان افغانستان.

10-انجمن ادبي کلمه.

11-مؤسسه فرهنگي اجتماعي سراج.

12-نهاد علمي فرهنگي کوثر.

13-بنياد فرهنگي تحقيقاتي علامه شهيد بلخي.

14-مؤسسه فرهنگي پژوهشي راه فرداي افغانستان.

15-مجمع فرهنگي دانشجويان افغانستان(فدا).

16-کانون تحصيل کردگان افغانستان.

17-نشريه بلخ دانشجويان افغانستاني دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران. 

18-انجمن مناديان همبستگي.

19-انجمن دانشجويان افغانستاني دانشگاه هاي اصفهان

20-هيئت تحرير فصلنامه علمي پژوهشي کلکين دانشگاه اصفهان.

21-انجمن فرهنگي هنري سايه بان آبي

22-مجمع دانشگاهيان افغانستان

23-مؤسسه علمي فرهنگي افق نوين

24-   فرهنگيان افغانستاني مقيم اصفهان وجمع بسياري از فرهنگيان ساکن شهر هاي تهران،مشهد، قم، شيراز و...

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0:23 به دست روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان |